بهار
عاشقي روح مرا آزرده است
خنده هايم را زپيشم برده است.
عاشقي را مي توان تحقير کرد؟
عاشقي را مي شود زنجير کرد؟
عاشقي تقصير يک پيغام نيست
صحبت از آن دانه و اين دام نيست
عاشقي يک اتفاق ساده نيست
صحبت از دل بردن و دلداده نيست
عاشقي يک کلبه ويرانه نيست
صحبت از شمع و گل و پروانه نيست
عاشقي تصوير يک پاييز نيست
يک شب سردوملال انگيز نيست
عاشقي چيزي براي هديه نيست
طرح دريا وغروب و گريه نيست
عاشقي یعنی لبخند خالق به مخلوق
خنده هايم را زپيشم برده است.
عاشقي را مي توان تحقير کرد؟
عاشقي را مي شود زنجير کرد؟
عاشقي تقصير يک پيغام نيست
صحبت از آن دانه و اين دام نيست
عاشقي يک اتفاق ساده نيست
صحبت از دل بردن و دلداده نيست
عاشقي يک کلبه ويرانه نيست
صحبت از شمع و گل و پروانه نيست
عاشقي تصوير يک پاييز نيست
يک شب سردوملال انگيز نيست
عاشقي چيزي براي هديه نيست
طرح دريا وغروب و گريه نيست
عاشقي یعنی لبخند خالق به مخلوق
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:55 توسط داستان کورائیم. کورائيم
|